ديگه مفاهيم
تو ذهنم معني و جايگاهي ندارن! انگار كسالت و خمودگي زمستان هنوز جاشو به طراوت و
شادابي بهار نداده و من نشسته در صندلي سستي، با چنين احوالي خودم رو از زيبايي
هاي اين بهار دلنشين محروم مي بينم.
... اين روزا
چه دوست و چه خويشان و حتي خانواده گرامي، از نشاط جواني و شور ازدواج و حلاوت و
شيريني با هم بودن، فرمايشاتي رو به حقير از باب اندرزهاي انسان مدارانه گوشزد
كرده، مي كنند و يحتمل خواهند نمود و هيچ بني بشري هم اندك اهتمامي به عرايض و
اشارات اين جوان كودك صورت پير سيرت در باب احوالات اين روزگار غريب با رحم و مروت
نداره...
... تحليلگران و كنش گران فعال در شرايط كنوني
در حال تعبير، تفسير، تحليل و واكاوي هاي نگرش منجياني چون: ساركوزي و احمدي نژاد
و بوش، در برون رفت و چاره انديشي در حوزه مشكلات جهاني و جديدا سعود الفيصل با آن
اظهارات جالبش در خصوص خاورميانه و... هستند و ما ( دوستان و خويشان رو عرض مي
كنم) درگير مجادلات و چاره جويي معضلات ازدواج و يادگيري روش هاي پخت سريع و آسان
غذا و ...
الغرض،
ازدواج ما جوونا هم شده داستاني فكاهي با رسم الخط و ادبياتي طنزگونه با اعمال
شاقه كه تاهلان همسان معتادان، تنها در انديشه تزريق تفكر اعتياد در روح و روانند
تا آدمايي مثل خودشون رو بسازند.
بالاخره منم
يه روزي معتاد مي شم...
