تحقق شعار
"اصالت مصرف" يا "مصرف گرايي" كه گفتمان غالب دنياي مدرن
امروزي است و اكثر سياست هاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي كشورهاي پيشرفته، مادر،
صنعتي كه قله پست مدرني را فتح و در حال گشودن دروازه هاي فرا پسامدرن هستند بر
پايه ترويج و اشاعه چنين شعاري است ، توليد عقيده و حتي بازتوليد مباحث تئوريك را
از همگان – دانشجو و اساتيد- با بهره گيري از متد تبليغي سلب نموده و كپي برداري
محض را جايگزيني امن ساخته است.
محل توليد فكر
وانديشه ما- دانشگاه - باشد امروز نشخوار كنندگان توليدات غرب شده اند و
بس! نشخواركنندگاني كه حتي علوفه خويش را خود انتخاب نمي كند و اصلا چنين حقي
ندارد و بدتر آنكه خود نيز چنين امتيازي براي خود قائل نيستند.
... و اصولا چه
احتياجي به توليد هست. بهترين علوفه ها با شيك ترين بسته بندي و نازل ترين قيمت ها
وارد كشور مي شود و در چنين شرايطي چه نيازي به توليد است.
الگوي مصرف امروز
جهان را جامعه شناسان و روانشناساني رقم مي زنند كه شريان و نبض احساس و عواطف و
حتي سليقه ما را در دست دارند و هر بار با تغيير متد و تاكتيك هاي از پيش طراحي
شده ما را به رقص در مي آورند و متاسفانه چه زشت به رقص در آمده ايم.
امروز صحنه بازي
جهاني شاهد بازي از نوع همان بازي دوران كودكي مان " قائم باشك" است.
جهان سومي ها چشم گذاشته اند و جهان اولي ها قائم شده اند و چه زيبا در تايم
تاريكي شمارش اعداد به سخره مان گرفته اند و ما از بيم تقلب، بازي را آغاز نكرده
باخته ايم.
مسخ شدگاني هستيم بي
خود! در سراب خودشيفتگي، عصيان برآورده ايم و در گرداب تن آسايي ...
...دست صندوق داران
سفره خانه هاي سنتي و كافي شاپ هاي ريز و درشت و خوشگل وفانتزي ودنج شهر، در
جيب دانشجوياني است كه با ارائه برترين و جديد ترين مدل هاي لباس، فشن هاي
تحصيلكرده اي را تشكيل مي دهند كه تنها به آرايش ويترين ظاهري خود بسنده مي كنند.
مصرف گراياني شده
ايم مسخ شده! نه خود مي شناسيم و نه خويشتن خويش را.
بينش امروزين ما به
اندازه دايره بسته و زاويه محدود مردمك چشم ماست. بينشي به كوچكي يك بسته سيگار يا
رژ گونه فلان رنگ و ...
تو خالي شده ايم و
پوشالي... و در چنين فضايي است كه تشخص هويتي جاي خود را به مسخ شدگي داده و لجام
گسيختگي فكري و انديشه اي و عقيدتي جايگزين تحولات عظيم انساني كه مي توانست به
مدد خودآگاهي فردي و خرد جمعي به رشد وشكوفايي برسد، شده است.
اين است كه بين
دانشجوي امروز و استاد امروز تفاوت و فاصله اي علمي معناداري نيست كه استاد تنها به واسطه
مطالعه چند ساعت زودتر از دانشجو پيشي مي گيرد اما با همان لنزي يه دنياي
پيرامونيش مي نگرد كه دانشجويش، با همان طرز فكر و همان عقايد و همان بينش.
از فاجعه دانشگاه
زنجان تا رسوايي سردار زارعي و نمايندگان اصول گراي مجلس هفتم همه و همه از جنس
همان هايي هستند كه ............
اينجاست كه ديگر
مرزي بين خلافكار و مسول مبارزه با خلاف معنايي ندارد. رنگها رنگ مي بازند و فرشته
و شيطان به داستان و افسانه مبدل مي شود.
بر كرده خوبمان تبسم مي زنيم و بر كرده بدمان قهقهه. خوبان را ساده مي انگاريم و پدر سوختگان زمانه را زيرك و باهوش.
امروز شيطان در گوشه اي نشسته است و بر كرده مان انگشت بر دهان گرفته و سرگشته از افعالمان بر پدرسوختگي مان ايولا مي گويد...

