تبليغاتX
كوير
... و من آغاز مي شوم.
به شور هستي يك كفش دوزك زيبا،
به نرمي و نشاط رقص قاصدكي بر سر يك بچه تنها
و به جذبه ي يك دوست داشتن لخت؛
آغاز مي شوم.
كه هجرتي است از « بودن» به « شدن».
و اين هجرت چه مبارك است و چه دشوار!
كه اين (بودن)، آدمي را در مرداب تن آسايي، قرباني جهل مي كند
و آن ( شدن)، همه حجابها را مي درد تا عريانت كند. بي زيور! و بي خود!
و اين فرار از « بر جاي ماندن» و ياد آور حضوري است دوباره بر رخ تاريخ.
من در پايان يك غم به عصيان رسيدم.
... و اينك خسته از هر چه هستم و نيستم.
خسته از « بودن»، به اندازه تمام تاريخ
به « شدن» مي نگرم و نه نمي انديشم.
... و من از نقطه پايان يك جمله محبت آميز آغاز مي شوم.
هر انگاره اي را آغاز و پاياني است و آغاز من از پايان خود است.
و پاسخي است بر خود يافته ام!
و تلاشي است بر پايان حضور و آغاز وجود!
و رحمتي است بر بندگي فروتنانه خويشتن خدائي ام.
به سكوت حزن انگيز و فرياد رقت بار خفته در ميوه ممنوعه آن نقطه پايان
كه نفس را در سينه،
بغض را در گلو
و حيرت نگاه دردآلود خشم برانگيز را
در چشمان بهت زده در مسير زمان پيوند مي دهد،
سوگند؛
كه نه احساس را در وادي عقل به صليب خواهم كشيد
و نه منطق را با تازيانه احساس به جدال خواهم كشاند.
پس « شدن» ام پاياني است بر جدال اين دو وجود.
... و من آغاز خواهم شد.
+ نوشته شده توسط ميثم اخباری در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت |