تبليغاتX
كوير - اخلاص و ديگر هيچ!
خدايا اخلاص! اخلاص!
و مي دانم اي خدا
مي دانم كه براي عشق زيستن!
و براي زيبايي و خير! مطلق بودن چگونه آدمي را به مطلق مي برد
در برابر بيشمار جاذبه ها و ضررها وخطرها!
و ترس ها و توسل ها و تقرب ها و توفيق ها
و شكست هاو شادي ها و غم هاي همه حقير!
كه پيرامون وجود ما را احاطه كرده اند...
و دمادم ما را بر خود مي لرزانند
و هر سان انبوهي از گرگ ها و كركس ها و روباه ها و كرم ها!
كه بر مردار وجود ما ريخته اند...
با يك خودخواهي عظيم انقلابي!
كه معجزه ذكر است!
و زاده كشف بندگي فروتنانه خويشتن خدايي انسانند...
ناگهان عصيان مي كند!
عصياني كه با انتخاب تسليم مطلق به حقيقت مطلق فرا مي رسد
و از عمق فطرت شعله مي كشد!
و سپس با تيغ بوداوار بي نيازي و بي پيوندي مجرد مي شود...
و آنگاه از بودا هم فرا تر مي رود...
و با دو تازيانه نداشتن و نخواستن همه آن جانوران آدمخوار را
از پيرامون انسان بودن خويش مي تاراند
و آنگاه آزاد، سبكبال، غسل كرده و طاهر، پاك و پارسا
خود شده و رستگار، انسان شده و بي نياز
به بلندترين قله رفيع معراج تنهايي مي رسد...
+ نوشته شده توسط ميثم اخباری در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 و ساعت |