از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود
كين آمدن و رفتنم از بهر چه بود
من بي مي ناب زيستن نتوانم
بي باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد...
يك جام دگر بگير و من نتوانم
افسوس كه بي فايده فرسوده شديم
وز داس سپهر سرنگون سوده شديم
دردا و ندامتا كه تا چشم زديم!
نابوده به كام خويش نابوده شديم
در كارگه كوزه گري بودم دوش
ديدم دو هزار كوزه گوياي خموش
هر يك به زبان حال با من مي گفت
كو كوزه خر و كوزه گر و كوزه فروش؟
تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه!
وين عمر به خوش دلي گذارم يا نه!
پر كن قدح باده كه معلومم نيست
كين دم كه فرو برم برآرم يا نه!
قومي متفكرند اندر ره دين
قومي به گمان فتاده در راه يقين
مي ترسم از آنكه بانگ آيد روزي
اي بي خبران راه نه آن است و نه اين
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود
كين آمدن و رفتنم از بهر چه بود
من بي مي ناب زيستن نتوانم
بي باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد...
يك جام دگر بگير و من نتوانم
افسوس كه بي فايده فرسوده شديم
وز داس سپهر سرنگون سوده شديم
دردا و ندامتا كه تا چشم زديم!
نابوده به كام خويش نابوده شديم
در كارگه كوزه گري بودم دوش
ديدم دو هزار كوزه گوياي خموش
هر يك به زبان حال با من مي گفت
كو كوزه خر و كوزه گر و كوزه فروش؟
تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه!
وين عمر به خوش دلي گذارم يا نه!
پر كن قدح باده كه معلومم نيست
كين دم كه فرو برم برآرم يا نه!
قومي متفكرند اندر ره دين
قومي به گمان فتاده در راه يقين
مي ترسم از آنكه بانگ آيد روزي
اي بي خبران راه نه آن است و نه اين
+ نوشته شده توسط ميثم اخباری در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت
|

